جانبازی صبورم ، سرشار از غرورم ، پیک پیک نورم
پیغام شهیدان ، جاری در وجودم ، پیدا در حضورم
جانبازم سرشار از ، عشقی پاک و پویا ،می تابد خورشید عشقم از افق ها
در راه معبودم جان را هدیه کردم ، اما از وصل او دورم ای دریغا
یاد و عشق رهبر ، غوغا می کند در ، قلب مهربانم
می آرد به صحنه این روح توانا ، جسم ناتوانم
جانبازم از عشقی در سوز و گدازم در دل با معبودم در راز و نیازم
مرد هر میدانم بهر انقلابم با سختی می سازم اما بی نیازم
دنبال این شعر گشتم تو گوگل تا پیداش کردم
یادش بخیر
بچه بودیم و تو مدرسه این شعرو می خوندیم با همکلاسی ها
اون وقتا نمی دونستم جانباز یعنی چی؟
مدرسه شاهد می رفتیم و فرزند شهید و جانباز تو مدرسه مون زیاد بودن
بابای مهربونم که هیچ وقت حتی به روی بچه هاشم نیاورد که خودشم جانبازه
همیشه به ما می گفت مواظب باشید پیش بچه های شهید از باباتون حرف نزنید
خاطره از باباتون نگید
چون بچه های شهید پدر ندارن و ممکنه دلشون بشکنه
بابا هیچ وقت از جبهه و جنگ حرف نمی زد
هیچ وقت از خاطرات جبهه نمی گفت
من همیشه خیال می کردم بابا ، فوقش یه سری هم به جبهه ها زده بوده!
در همین حد می دونستم
از بس که بابا حرفی نمی زد
تازه این سالهای آخر فهمیدم که بابا تمام سالهای دفاع مقدس و تو جبهه بوده
مدتی از طرف سپاه پاسداران
مدتی به عنوان بسیجی و داوطلب
مدتی از طرف هلال احمر
و مدتی از طرف نهادهای دیگه ...
بابا هیچ وقت منت نذاشت
حتی واسه ما که بچه ها و خونواده خودش بودیم هم منت نذاشت
هیچ وقت نگفت مگه منم جبهه نرفتم؟ مگه منم مجروح نشدم؟
واسه همین ما خیلی دیر فهمیدیم که بابای خودمونم جانبازه
روحت شاد بابا
برچسب:
نویسنده: sara