خرید بک لینک

شک را کاش میشد از ریشه کند ، انداخت توی باغچه جلویی خانه ی سوکیاس تا کود شود! به گمانم اینجوری مفیدتر بود!!!

من همیشه از خیانت متنفر بودم ، خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد! این روزها فکر میکنم از شک هم به همان اندازه متنفرم !!

شک مثل خوره زندگی را ویراان میکند!


امروز باید یک سری مطالب راجع به ایرانیت تحویل استاد بدم ولی دستم واقعا خالیه ، آدرس یه سری کارخونه ایرانیت زنی اطراف اصفهان پیدا کردم ولی خب تنهام ! می ترسم تنهایی از شهر خارج شم :(

مامان میگه بیا همین جا پیش خودمون عمران بخون اما من مرمت و دوس دارم ! مامانم حرفمو قبول کرد!

اما من شک دارم! برم؟؟؟ بمونم ؟؟؟

نمی دونم !

داشتم یه نگاه کلی به مطالب ملکم مینداختم و احساس کردم که خیلی پستام برا شک ِ !

و ازینجا به این نتیجه رسیدم که من تو تصمیم گیری مشکل دارم یا شاید بهتر باشه بگم وسواس دارم!

از شک متنفرم م م م م م م م م م . . .

امروز برای دومین بار از وقتی اومدم اصفهان گریه کردم! اما هر دو دفعه نذاشتم اشکم راهشونو رو گونه م باز کنم همون اول راهی جلو شونو گرفتم!

من تصمیم بزرگی باید بگیرم ! به قول اصفهانیا : «تصمیمم بزرگ اِس» بایدخیلی فکر کنم!


دوستان کم تعداد اما بی نظیر برام دعا کنید!



برچسب: نویسنده: sara تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1392 ساعت: 14:08

صفحه بندی