بخشی از انسانیت
سال 1982،تصمیم گرفتم همه چیز را رها کنم وجهان را بگردم،تا در هلند،در مکانی عمومی به نام کوسموس زندگی کردم- اشخاصی که باهم پیوندی داشتند،آن جا جمع می شدند.
شبی ،یک خانم هلندی از من پرسید که برزیل چگونه جایی است .شروع کردم به صحبت درباره ی مشکلات مان ،درباره ی فقدان آزادی(درآن زمان ،تحت سلطه ی یک رژیم نظامی زندگی می کردیم)بدبختی ،ومشکلات زندگی هنرمند.
سپس گفتم :اما شما دربهترین مکان دنیا زندگی می کنید. زندگی دربهشت چگونه است ؟
خانم هلندی زمان درازی ساکت ماند.سپس پاسخ داد:آشغال ترین جای دنیاست.این جا همه چیز قطعی است،نه مبارزه ای هست ونه هیجانی .کاش من هم مشکلات شما را داشتم - در این صورت دوباره این احساس را می یافتم که بخشی از انسانیت هستم .
فرمول
همراه با استادم ،به تماشای مسابقه ی شطرنجی درپارکی در سن دیگوی کالیفرنیا رفتم.
گفتم :اگر جست وجوی روحانی می توانست مثل این بازی ،فرمول داشته باشد ،خیلی آسان تر بود.
استادم با خنده پرسید:می دانی واژه ی فرمول از کجا آمده ؟از واژه ی لاتین فرم می اید- قالبی که برای درست کردن شیرینی ،خمیر را درآن می ریزند. اما آیا می توان خداوند،جهان ،فرشتگان ،ابدیت ،همه را محبوس در یک فرم تصور کرد؟ می توانیم خودمان را مثال بزنیم .اما دنبال کردن مقلدانه ی راه دیگران ،معنای زندگی وهیجان جستجو را از میان می برد.یک مبارزه ی منحصر به فرد می تواند دشوارتر باشد ،اما بسیار پرحرکت تر ،غنی تر وجالب تر است .
برگرفته از کتاب "دومین مکتوب "از پائولو کوئیلو .
خواندن این کتاب را توصیه می کنم.
برچسب:
نویسنده: sara